دی ماه ۱۴۰۴
جنایت به مثابه رویه اداری
آنچه امروز در ایران میگذرد صرفاً سرکوب سیاسی نیست؛ با پدیدهای روبهرو هستیم که میتوان آن را «بروکراسی کشتار» نامید. وقتی برای تحویل پیکر جانباختگان اعتراضات سیستم نرمافزاری طراحی میشود، وقتی مانیتورهایی با عکس قربانیان و شماره پرونده نصب میشود و خانوادهها با پرداخت پول اجازه دریافت جسد عزیزشان را پیدا میکنند، دیگر با خشونت هیجانی و مقطعی مواجه نیستیم؛ بلکه با قتل سازمانیافته، اداری، سیستماتیک و بیشرمانه روبهرو هستیم. این همان نقطهای است که قتل به «رویه سازمانی» تبدیل میشود.
قطع ارتباطات، اینترنت، تلفن و رسانههای آزاد، ایران را به آلمان شرقیِ محصور پشت دیوار شبیه کرده است. منابع اطلاعات محدود شدهاند به روایت مسافران تازهبرگشته، چند تصویر پراکنده خبرگزاریهای حکومتی و ارتباط محدود از طریق استارلینک. در چنین شرایطی، مجروحان ربوده میشوند، تیر خلاص زده میشود، کادر درمان تفتیش میشوند، موبایل در بیمارستان ممنوع است، اجساد در کهریزک روی هم تلنبار میشوند و خیابانها شسته میشوند تا رد خون پاک شود. این یک ماشین کشتار بالغشده است.
کشتار سیستماتیک در جمهوری اسلامی یک حادثه مقطعی نیست؛ یک سنت حکمرانی است. حتی پیش از تولد رسمی نظام، مردم در سینما رکس آبادان زندهزنده سوزانده شدند. دهه شصت با اعدامهای گسترده، گورهای جمعی، حذف نیروهای سیاسی، سرکوب اقوام و اقلیتها و ترورهای برونمرزی آغاز شد. دهه هفتاد با قتل فریدون فرخزاد، قتلهای زنجیرهای و سرکوب کوی دانشگاه ادامه یافت. دهه هشتاد با سرکوب جنبش سبز، شلیک مستقیم به معترضان و فاجعه کهریزک همراه شد. دهه نود با آبان ۹۸ و سرنگونی هواپیمای اوکراینی به نقطهای تازه از خشونت رسید. و در دهه ۱۴۰۰، کشتار عیان شد، شرم حذف شد و قتل مشروعیت رسمی پیدا کرد. اینجا دیگر قتل پنهان نمیشود؛ قتل منطق بقا شده است.
این ماشین کشتار بر سه ستون استوار است: نخست ایدئولوژی مطلقگرا که مخالف را «محارب»، «مفسد»، «فتنهگر» و «دشمن خدا» معرفی میکند. دوم بروکراسی سرکوب که قتل را به دستور اداری تبدیل میکند. سوم جامعهای زخمی و خسته که میان شوک، عزا، انکار و فراموشی در نوسان است. همان الگویی که در آلمان نازی، شوروی استالینی و کامبوج پول پوت نیز دیده شد.
پرسش اصلی این است که چرا هیچیک از این جنایات به سرنگونی، استعفا، تحول اجتماعی یا دادخواهی گسترده منجر نشد. پاسخ را باید در ترکیب چند عامل دید. نخست انحصار کامل خشونت و سلاح؛ نظام از همان ابتدا ارتش، سپاه، بسیج، اطلاعات، قوه قضاییه و زندان را یکپارچه کرد و هر امکان مقاومت سازمانیافته را از جامعه گرفت. جامعهای بیسلاح در برابر دولتی مسلح قرار گرفت.
دوم مهندسی ترس و عبرتسازی. هر موج سرکوب بهگونهای طراحی شد که ترس به نسل بعد منتقل شود، خانوادهها خاموش شوند و دادخواهی پرهزینه گردد. اعدام در ملأعام، تجاوز در زندان و ربودن مجروحان ابزارهای آموزش اطاعت بودند.
سوم شکستن پیوندهای اجتماعی. نظام بهطور سیستماتیک اتحادیهها را نابود کرد، احزاب را حذف کرد، تشکلهای صنفی را سرکوب کرد و رهبران اجتماعی را حذف یا تبعید کرد. جامعه بدون سازمان، قدرت سرنگونی ندارد.
چهارم عادیسازی جنایت. وقتی جنایت تکرار میشود، شوک تبدیل به خستگی میشود، خشم به ناامیدی بدل میگردد و عزا جای خود را به سکوت میدهد. این همان فرسایش اخلاقی است.
با این حال آبان ۹۸ و سرنگونی هواپیمای اوکراینی نقطه عطف بودند. برای نخستین بار حجم کشتار غیرقابل انکار شد، دروغ رسمی فرو ریخت، طبقه متوسط هم قربانی شد و روایت جهانی شکل گرفت. از آن نقطه جامعه وارد فاز «نه گفتن به فراموشی» شد.
برآورد پژوهشگران حقوق بشر نشان میدهد که در دهه شصت بین ۳۰ تا ۶۰ هزار نفر در اعدامها و سرکوبها جان باختند. در سرکوب اقوام و کردستان بین ۱۰ تا ۱۵ هزار نفر کشته شدند. قتلهای زنجیرهای و ترورهای سیاسی صدها قربانی گرفت. جنبش سبز دستکم ۱۰۰ کشته داشت. آبان ۹۸ بین ۱۵۰۰ تا ۳۰۰۰ قربانی گرفت. اعتراضات ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ صدها کشته برجای گذاشت و هزاران نفر در زندانها زیر شکنجه جان باختند. برآورد حداقلی از قربانیان مستقیم سیاسی این ۴۷ سال بین ۵۰ تا ۸۰ هزار نفر است و اگر کولبران، سوختبران، زندانیان، اعدامهای مواد مخدر و سرکوبهای مرزی را اضافه کنیم، این عدد بهراحتی از ۱۰۰ هزار نفر عبور میکند.
هیچ نظام جنایتکاری با فراموشی سقوط نکرده است. همه با دادخواهی فروپاشیدهاند. همانگونه که آلمان پس از نازیسم با یادمانها، دادگاهها و آموزش عمومی جامعهاش را بازسازی کرد، ایران نیز بدون مواجهه با گذشته راهی به آینده ندارد. نه انتقام، نه نفرت، بلکه حقیقت، مسئولیت و عدالت انتقالی.
این جنایات سرنگونی نیاوردند چون جامعه خلع سلاح شد، سازماندهی نابود شد، ترس نهادینه شد و حافظه تاریخی سرکوب شد. اما اکنون چیزی تغییر کرده است. جامعه دیگر فراموش نمیکند. روایتها ثبت میشوند. نسل جدید نمیترسد مثل گذشته. و این همان جایی است که ماشین کشتار، برای نخستین بار، ترک برداشته است.
زهرا رشیدی
جونهامون رو کشتن،جالا جیبمون رو هم خالی میکنن که لال بشیم
پاسخ دادنحذفخیلی دردناکه
پاسخ دادنحذف